سلام
...............
................
...................
میخواستم بگم عاشق شدم
...........................................
................................................
شوخی کردم دارم عاشق میشم
................................
...............................................
..........................................................
فعلا فکر کنم دیونه باشم.
........................................
.....................................................
.................................................................
سر قولت که هستی
..........................................
.................................................
...........................................................
روز و شب و وقتت بخیر
.....
..
.
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:54 توسط اکبر
|
سلام
ترشی نخوری یه چیزی میشی.
رفتم دکتر
دکتر فهمید من همون مریض قبلیشم.
گفت که:هیچیت نیست
فقط جوش جوش نکن
خوب بخواب
غصه هم نخور
استرس نداشته باش
آروم باش
حتی ویزیتم روپس داد
گفت هیچیت نیست
پشو برو حرفم نزن
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:13 توسط پاینده
|
سلام
حالا خوب شد امیدوارم حالت خوب شده باشه ...
قول دادی استراحت کامل کنی و همیشه در آرامش باشی یادت نره...
مواظب خودت باش...
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:32 توسط اکبر
|
سلام
نفسم
خوبی
ببین به مامانم گفتم
قرار شد عصر بریم دکتر
فدات شم
راستی برای ورود به وبلاگ اسمش رو وارد میکنم َوارد نمیشه.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:33 توسط پاینده
|
گفتم عقلم،گفت كه حيران من است
گفتم جانم،گفت كه قربان من است
گفتم كه دلم،گفت كه آن ديوانه
در سلسله زلف پريشان من است
عبيد زاكاني
واي بچه يعني علاقه مندان به شعر هر چه زودتر برين و عشّاق نامه
عبيد زاكاني رو بخونيد و حالش و برين.
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:11 توسط پاینده
|
باب نهم*قابوسنامه*
در پيري و جواني
*پير عقل باش.
*جواني خويشتن دار باش.
*از جوانان پژمرده مباش.
*از جوانان جاهل مباش.(از جاهلي بلا خيزد)
*هر چند جوان باشي خداي عزوجل را فراموش مكن.
*از مرگ ايمن مباش.
*از مرگ بترس.( آگاه باش)
*همه نشست و خواست با جوانان مدار با پيران نيز مجالست كن.
*چون نيك بنگري پير و جوان هر دو حسود يكديگر باشند.
*سخن با پيران بگزاف مگوي كه جواب پيران دردناك باشد.
*پير رعنا مباش.
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:8 توسط پاینده
|
مثل زنبور نباش
كه اگر در اتاقي گرفتار آيد،
آنچنان به هر راهي ميزند كه در نهايت،
مرگ حاصل تلاش او مي شود.
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:7 توسط پاینده
|